وقتي تو باشي . من نيز هستم . زيرا تو درون قلبم هستي !
پس با من باش اي عشق جاودانه ام . بيا تا با هم بخوانيم ترانه عاشقانه ام
را . كه براي تو سروده ام اي تو كه بي تو بودن برايم به معناي خواب
هميشگيست !
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 توسط سمیرا
|
» مادر تو فرشته ای
مادر تو فرشته ای
تــو را ستایش می کنــــم
تو را که قلب سرشـــار و روح بزرگ ودستان گرم و زندگی پرورت چراغ راه ماست
امید و تکیه گاه ما
زندگی و هستی ماست
تــو را ستایش میکنــــــم
تو را که می بخشایی ومهربانی بی توقعت رانثار میکنی
حجت بی اجر و مزدت را
تـــو را ستایش میکنم
تو را که می سوزی و میکاهی
و برای مهر ورزیدن نه زمان می شناسی، نی مکان
و نه پشیمانی را پیشه میکنی
تـــو را ستایش میکنم
تو را ای مادر پاک ، ای روحانی پاک
ای سرچشمهء همه مهربانی ها، همه فدا کاریها و همه از خود گذشتی ها
تو را ای مادر بخشاینده، ستایش میکنم
بخاطر وجودت که صفای آسمان بهار را دارد
بخاطر قلبت که گستردگی دریای پاک را دارد
و بخاطر دامانت که ما را پروراندو لالایت که نشه خواب را در چشمان ما ریخت
و نگران سرنوشتمان
نگران خوب و بد
نگران خوشحالی و غمها بی پایانمان است
تو را ای مادر، ای روحانی مقدس
ستایش میکنم و در برابر عظمت روح
ودر برابر شکوه رنجهای بی دریغت که
هرگز شکوه ای بهمراه ندارد سر تعظیم فرود آورده و میگویم
مادر! تو فرشته ای
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 توسط سمیرا
|
» هم صحبت
خدا می دونست كه هر كسی نیاز به هم صحبت و خوشی داره اون می دونست هر كسی نیاز داره به شخصی كه همیشه فكرش پیشش باشه اون میدونست كه ما به یك شخص مهربان نیاز داریم كه دست یاری به سوی ما بلند كنه كسی كه با میل وقتشو در اختیارمون بزاره دلواپسمون باشه و مارو بفهمه خدا می دونست كه ما همه به شخصی نیاز داریم تا روزهای شادیهامونو باهاش تقسیم كنیم و منبعی از شجعات باشه وقتی كه مشكلات دورو بر ماست كسی كه برای ما حقیقته خواه نزدیك خواه دور و جدا از ما باشه كسی كه دوستمون داره و ما می تونیم برای همیشه تو قلبمون مثل یك گنج اونو نگاه بداریم و این دلیل اینكه خدا به ما دوستان را هدیه داده است
و دلیل خوشحالی من اینست كه او تورو به من داده
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 توسط سمیرا
|
» رشته پیوند
موسیقی یعنی صدای نفسهای تو در گوش خسته من و لحظه ای که مرا به تو پیوند میزند خود زندگیست هی! نگاه کن من دیگر نمی ترسم خدا همین بغل کنار گوش ما نشست به دستهای ما نگریست لحظه های پرتپشمان را به تنهاییش هدیه داد و دیگر تنها نیست
نگاه کن تو تنها رشته پیوند من با زمینی و من اصلا نمی ترسم.....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 توسط سمیرا
|
» خدایا
خدایا!
من همونی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شه ،همونی که وقتی دلش می گیره و بغضش می ترکه می یاد سراغت .من همونی هستم که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کنه و چشم هایش را می بنده و می گه :من این حرف ها سرم نمی شه باید دعام را مستجاب کنی.همونی که گاهی لج می کنه و گاهی خودش را برات لوس می کنه،همونی که نمازهاش یک در میان قضا می شه ،همونی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زنه و گاهی بد جنس می شه.البته گاهی هم خود خواه،گاهی هم دروغگو.حالا یادت اومد کی هستم؟
امیدوارم بین این همه آدمی که داری،بتونی من یکی را تشخیص بدی.البته می دونم که منو خیلی خوب می شناسی.تو اسم منو می دانی. می دانی کجا زندگی می کنم و به کدام مدرسه ها رفته ام.تو حتی اسم تک تک معلم های مرا می دانی .تو می دانی من چند تا لباس دارم و هر کدامشان چه رنگی است،اما ...
خدایا !اما من هیچی از تو نمی دانم .هیچی که دروغ است .چرا یک کمی می دانم .اما این یک کمی خیلی کم است.راستش قراره من یک دفتر برای همین بخرم.آخر می دانی من مدت هاست که می خواهم چیز هایی برایت بنویسم.البته من همیشه با تو حرف زده ام . باز هم حرف می زنم. اما راستش چند وقتی است که چند تا تصمیم جدید گرفته ام. دوست دارم عوض بشوم،دوست دارم بهتر باشم.من یک عالمه سوال دارم،سوال هایی که هیچ کس جوابش را بلد نیست. دوست دارم تو جوابم را بدی . نمی دونم شاید هم اصلا سوالی ندارم و می خوهم تو به من سوال های تازه یاد بهی. اما باید قول بهی کمکم کنی!قول می دی؟
راستی یادت باشه این یک رازه خدا!راز من و تو . خواهش می کنم درباره این دفتر به کسی چیزی نگو،حتی به مادرم.
دوست دارم خدا
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 توسط سمیرا
|
» به نام خدای پدر ....
سلام به دوستای خوبم ..یه مطلب آماده کردم و گفتم بذارمش تو وبلاگم .این مطلب رو به همه پدرای خوب دنیا مخصوصا پدر خوب ومهربانم تقدیم می کنم تا شاید جبران کمی از زحماتشون باشه...
به نام خداي پدر...
به نام آنكه هستي دنيايم از اوست ... آنكه محبت را
به قلب خسته من آموخت... آنكه دستانش گرمي بخش زندگي است...
نمي دانم چرا بهشت زير پاي مادران است ؟ در حالي كه اين پدر
است كه سراسر وجودش سرشار از احساس و مهرباني است.
به نام خداي پدر...
پدري كه هرچند دستاني زبرو خشن دارد... ولي دلش به پا كي
آيينه هاست ... روحش از گلبرگهاي رز باغچه مادربزرگ هم
دوستی مرا ترك كرده است...دوستی مرا به دستان بی رحم زمان، سرمای سخت زمستان، دوران و تقدیر مبهم آسمان سپرده است...دوستی مرا در میان خویش رها كرده است... من در خودم گم شده ام... دوستی كه گفته بود مرا دوست دارد ...
هیچ چشمداشتی ندارم از آن هایی که دوست شان می دارم.از آنها جز این نمی خواهم*که آزاد باشند.این حق آنهاست که گاهی بی هیچ دلیل وتوجیحی مرا ترک کنند و بروند.دلایل و توجیح ها همواره کاذبند.بنابراین نیازی به آنها ندارم
اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 توسط سمیرا
|
» روز مادر
سلام به همه دوستای گلممممممممم دلمممممم واشه همتون خیلیییی تنگیدهه بود فدای همتون بشم الانم اومدمم روز مادر رو به تموم مادرای عزیز تبریک بگم
مادر عزیز تر از جانم
روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی! روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری ! روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....
مادرم روزت مبارک...
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 توسط سمیرا
|
» مادر من
مادر زیباترین قطعه خلقت است.ستارهای بی غروب است که می توان در پرتو آن صراط مستقیم گام برداشت.مادر بهانه ایست برای نوشتن و سرودن بهترین شعرها.چشمهای زیبای او همیشه نگران توست و تا واپسین لحظات عمر غصه تو را می خورد و هیچ وقت یادش نمی رود که تو را دعا کند.
می گویند بهشت زیر پای مادران است اما من می گویم او خود بهشت است یا نه فراتر از هزار بهشت است.هیچ قلمی نمی تواند آن طور که باید و شاید مادر را وصف کند.می گویند اوفرشته است اما من می گویم او از صدها فرشته بهتر است.او مظهر عشق و عاطفه و مهربانی و ایثار است.کدام فرشته این گونه است؟
مادر گوهری است کمیاب که در صدف عشق و ایمان پرورده شده است و باید قدر او را دانست.مادر تنها آینه ای است که غبار کهنگی بر آن نمی نشیند و تنها ثروتی است که هرگز به پایان نمی رسد.مادر را با هیچ کس و هیچ چیز نمی توان مقایسه کرد.باید او را دوست داشت و به او احترام گذاشت.دغدغه های روز مره استرسها و مشکلات اقتصادی و هزار جور مشکل دلمشغولی کوچک و بزرگ دیگر نباید ما را از مادر غافل کند.دعای مادر می تواند به زندگی مان رونق بدهد و از مشکلاتمان بکاهد.دعای مادر در حق فرزند بالاترین دعاهاست
سمیرا
امروز می خوام تولد پسر دائی کوچولومو تبریک بگم علیرضا کو چولو امروز ۴ روزشه.واسش دعا کنید آخه توپولو تو راه که داشته می یومده دستش ضربه خورده درد
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 توسط سمیرا
|
» سلام به برو بچه های با حال
سلام به همه ی بر و بیبی های باحال...چه خبرا ؟خوبین؟خوشین؟...نبینم حالتون گرفته باشه.اخماتونو وا کنین(اخم نکن بهت نمیاد!)حالا یه خورده بخند...بیشتر...بازم بیشتر ...یه خورده دیگه بیشتر...که دندونات معلوم بشه...اگه بیشترم شد که چه بهتر...آهان خوب شد...(حالا خوشگلا باید برقصن!)
اول از همه من یه تشکر به همتون بدهکارم که لطف کردین و نظر دادین و این اول راهی منو همراهی کردین...واقعا مرسی.منم قول میدم از این به بعد زود به زود آپدیت کنم .چون تازه وبلاگ درست کردم یه سری چیزا رو هنوز بلد نیستم و باید یاد بگیرم ...از قالب وبلاگ راضی نیستم...خیلی بی رنگ و حاله...دنبال یه قالب جوندار میگردم.
دوستون دارم سمیرا
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1385 توسط سمیرا
|
»
چگونه فراموشت کنم؟.. چگونه فراموشت کنم؟ تو را که از خرا به هاي هرزگي؛ به قصر سپيد عشق هدايتم کردي و عاشقي بيقرار و ياري با وفا براي خويش ساختي. آهو بره اي شدي که دوستي گرگ را پذيرفتي و براي آشک هاي او شانه هايت را ارزاني داشتي؛و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردي
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 توسط سمیرا
|